تبليغاتX
سایه عشق
سایه عشق
عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک............. 
قالب وبلاگ

 

چون نامه ي اعمال مرا پيچيدند

بردند به ميزان عمل سنجيدند
بيش از همه کس گناه ما بود ولي
آن را به محبت علي بخشيدند
عيدتان مبارک
 
[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 12:56 ] [ رها ] [ ]
 

ا

این حلقه که تو دستته

طناب اعدام منه...

[ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 13:33 ] [ رها ] [ ]

ای وارث تاج و تخت محمود بیا / مرآت صفات پاک معبود بیا

خلق آرزوی بهشت موعود کنند / والله تویی بهشت موعود بیا

عید شعبان مبارک باد

[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 13:31 ] [ رها ] [ ]

 

 

[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 17:35 ] [ رها ] [ ]
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟

تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد         

 

[ جمعه هفدهم تیر 1390 ] [ 17:52 ] [ رها ] [ ]
خیلی وقت ها هست که فکر می کتن من واقعا برای چی به این دنیا اومدم....

فکر می کنم هنوز نشناختم

خدایی که مرگ وزندگی را بوجود آمورد تا شما بندگان را بیازماید

تا کدام نیکوکارتر و در خلوص اعمال بیشتر است(سوره جمعه)

 

 

[ جمعه هفدهم تیر 1390 ] [ 17:41 ] [ رها ] [ ]

 

خدارو چه دیدی شاید با تو باشم

شاید با نگاهت از این غم رها شم

خدارو چه دیدی شاید غصه رد شد

دلم راه ورسم این عشق وبلد شد

هنوز بی قرارم به یاد نگاهت

نشستم تو بارون بازم چشم به راهت

خدارو چه دیدی تو شاید بمونی

شاید غصه هامو تو چشمام بخونی

خدا رو چه دیدی شاید دل سپردی

شاید عشقمونو تو از یاد نبردی

تو ترسی نداری از عشق وجدایی

می خوای پر بگیری به سمت رهایی

برای تو موندن دلیلی نداره

برات حرف رفتن شده راه چاره

خدارو چه دیدی خدا رو چه دیدی

 

 

[ پنجشنبه نهم تیر 1390 ] [ 17:2 ] [ رها ] [ ]

 

 

برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم

آخه دارم از رفتنت ،بد جوری گر می گیرم

دعا کنم که این نفس تموم شه تا سپیده

کسی نفهمه عاشقت چی تا سحر کشیده

این اخرین باره عزیزدستامو محکم تر بگیر

اخه تو که داری میری به من نگوبمون، نمیر

تو میری ویه باغ سبز درش به روت بازه هنوز

من باغ سوختم نازنین، باشه برو با من نسوز

اگه یه روز برگشتی وگفتن فلانی مرده

بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده

گریه نکن برای من، قسمت ما همینه

دستامو محکم تر بگیر ،لحظه آخرینه

 

[ پنجشنبه نهم تیر 1390 ] [ 16:44 ] [ رها ] [ ]

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

عشق یعنی دل سپردن در الست

از می وصل الهی مست مست

عشق یعنی ذکر نا موس خدا

یا حسین گفتن به زیر دست وپا

[ سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 ] [ 10:58 ] [ رها ] [ ]
امروز یه حس جدیدی پیدا کردم.

مي دونم جدید .ولی نمی دونم به خاطر حرف مردمه یا ....

آدما چقدر زود از دل آدم می افتند...........از دلم افتاد.

وقتی رو آدمی خیلی دقیق می شی....دلت براش می سوزه.


[ سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 ] [ 20:13 ] [ رها ] [ ]
بوی نان سوخته در حیاط

مثل بوی باروت

درفضای جبهه میپیچید

مادرم دلتنگی را

با اشکهایش خیس می کرد

وخمیر عشق را بر دیوار تنور

تا شاید غصه اش نگیرد

از مرگ خاموش مردی

که پشت خاکریز ها

گرسنه بود....

[ جمعه بیست و سوم مهر 1389 ] [ 10:15 ] [ رها ] [ ]

وقتی با من مثل غریبه ها می شوی

تازه می فهمم غربت چقدر سخت است

وآنجاست که اولین آشنایی را با تو

پشت حصار نم زده ی چشمانم جشن می گیرم

منا

[ پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 ] [ 16:6 ] [ رها ] [ ]
با اجازتون امروز روز خوبی بود.

اول صبح تو یه مسابقه مشاعره شرکت کردم ....هر چند خیلی پایین تر از حد من بود ولی برنده شدم.

امروز معلم هندسه زنگ اول یه جوری صحبت وبه اینجا کشوند که چرا دیگه شعر نمی گی.منم نامردی نکردم وساعت بعد این شعرو براش نوشتم.:

بی هندسه نه امور جهان لنگ می شه

نه دیگه بین ماو شما جنگ می شه

فقط دلتون واسه شعرامون تنگ می شه...

احساس کردم که یه کم بهش برخورد....جنبه ندارن دیگه ....اااااااااااااه

به هرحال دیگه براش شعر نمی گم....می گم ها وگر نه می ترکم .ولی بهش نمی گم..خودش خواست دیگه.

[ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ] [ 22:3 ] [ رها ] [ ]
چقدر بده که فردا باید کسی رو که نمی خوام به مدت یک از صبح تا ظهر تحمل کنم.

خدایا کاش می شد فردا رو خط زد.

کاش می شد فردا رو خط زد

[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 17:28 ] [ رها ] [ ]

محرمانه...



ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم مهر 1389 ] [ 17:3 ] [ رها ] [ ]
چه زود دارن می رن لحظه هایی که دیگه هیچ وقت بر نمی گردن....


[ یکشنبه چهارم مهر 1389 ] [ 19:19 ] [ رها ] [ ]
سلام به همه ی کلاس اولی ها

سلام به همه ی سال آخریا

سلام به همه کسایی که امروز بعد از سه ماه صبح زود بیدار شدن

سلام به همه کسایی که باورشان نمی شد  که تابستون دیگه تموم شده.

چطوری بود امروز؟

خوش گذشت؟

تو وبلاگ من هر چی که بخوای می تونی بگی.

واما شعری که زدیم روی دیوار کلاس:

درس خواندن ما از بهر ندانستن ماست         این همه درس بخوانیم وندانیم که چه

[ پنجشنبه یکم مهر 1389 ] [ 19:2 ] [ رها ] [ ]

من زلیخای تو ای یوسف بازار جمال

داغ عشق تو به رسوا شدنش می ارزد

گر حکم شود از همه عالم گذرم

درد عشق تو به بیمار شدن می ارزد

[ دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 ] [ 15:57 ] [ رها ] [ ]
با اتوبوس

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

با تاکسی

آمدی جانم به قربانت به هنگام آمدی

نوشدارویی وقبل از مرگ سهراب آمدی

با مترو

آمدی جانم به قربانت چرا انقدر زود

نکند هول شدی یاجو تو را گرفته بود


[ چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389 ] [ 22:23 ] [ رها ] [ ]

در شبی تاریک فتاده ام بی مهتاب

تو بتاب بر شبم ای خورشید نیمه شب

رهایم کن از این ابر های لئیم شب

در شبی تاریک فتاده ام بی مهتاب

تو بتاب بر شبم ای خورشید نیمه شب

 قطره ی باران با خود می زند یاد تو را

بوی زلفین تو می آیدم از شمیم شب

پیش من باش شبی تا بشکی، حصار غم

ولی آهسته بیا تا نشکند حریم شب

نبودت درد وخود درمان دردی

ترسم نیابد علاجی، این درد علیم شب

[ یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 ] [ 17:56 ] [ رها ] [ ]
 
شما هم می تونید تو یک مشاعره ی اینترنتی شرکت کنید.
بیت بعد را توی نظرات بنویس.
 
تا تو نگاه می کنی کار من ‌آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
[ جمعه بیست و نهم مرداد 1389 ] [ 14:56 ] [ رها ] [ ]
نه روی آن دارم تا رویت ببینم

نه هیچ رودر رویت نشینم....

من همینم...

[ سه شنبه هشتم تیر 1389 ] [ 17:9 ] [ رها ] [ ]

عاشقی درد است ودرمان نیز هم    

مشکل است این عشق وآسان نیز هم

جان فدا باید به این دلدادگی

دل که دادی می رود جان نیز هم

دامن از خار تعلق باز چین

بازگردی گل به دامان نیز هم

در نمازمقبله،گاهی پشت وروست

کافر عشقم مسلمان نیز هم

عشق گفت از کفر ودین خواهی کدام

گفتمش این خواهم وآن نیز هم

گر غرامت پایگیرت شد،بکوش

دست می یابی به تاوان نیز هم

بی سر وسامان شوی در پای عشق

تا سرت بخشند وسامان نیزهم

ساقی ما چون می اندر خمره پخت

می دهد جامی به خامان نیز هم

داستان عشق گفتم بی زبان

باز گویندش به دستان نیز هم

شهریارا شبچراغی یافتی

چشم ودلها کن چراغان نیز هم

[ سه شنبه هشتم تیر 1389 ] [ 17:1 ] [ رها ] [ ]

 

           به نام انکه جان را فکرت آموخت

ما چقدر دیر متوجه میشویم که زندگی یعنی همان دقایقی که هر روز آرزوی

کند گذشتن آن را داشتیم

* به خدا ایمان داشته باش ، خوب خوابیدن را بیاموز ، موسیقی را دوست بدار

و جنبه شوخی و تفریح زندگی را در نظر بگیر، در این صورت سلامتی و

خوشبختی از آن تو خواهد بود

* خدا ممکن است دست از گناهان ما بر دارد اما سلسله اعصاب دست از سر

ما برنمی دارد

* هنگامی که قادر نیستم حوادث را از بین ببرم آنها را به حال خود می گذارم

تا به خودی خود حل شوند


ادامه مطلب
[ دوشنبه هفتم تیر 1389 ] [ 20:35 ] [ رها ] [ ]

مهدی جان،

ای پیدای پنهان،

ای مرد اسمانی،

خورشید رخ برکشیده درپس ابرهای سفرکرده،

هجران گزیده ،

چشمان پراز انتظار ما بر دروازه هر سحر قامت تو را منتظر است.

ای مهدی موعود،ای قائم منتظر..

.ای آخرین رسا لت پیامبران بر دوش،

ای شمشیر علی بر کف ،

ای عصای موسی بر دست،

ای خاتم سلیمان در انگشت،

ای تسلا بخش زهرا(س).

ای اطهر

بر ما چه سخت گذشت دوری تو،

ای مظهر رحمت بیکران

ما در انتظار مقدم پاکت نشسته ایم.

 

[ دوشنبه هفتم تیر 1389 ] [ 20:14 ] [ رها ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

<center><script type="text/javascript" src="http://iransohrab.tools.googlepages.com/IranSohrab-sport-news.js"></script></center>
امکانات وب